-
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه محرم -
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه صفر -
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه ربیع الأول -
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه ربیع الثانی -
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه جمادی الأول -
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه جمادی الثانی -
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه رجب
-
سایت قرآنی تنـــــزیل -
سایت مقام معظم رهبری -
سایت آیت الله مکارم شیرازی -
سایت آیت الله نوری همدانی -
سایت آیت الله فاضل لنکرانی -
سایت آیت الله سیستانی
مدح و مناجات با امام جواد (محمد تقی) علیهالسلام
به احـتـرام تو، پـائـیـزهـا بـهـار شوند کویرهای ترکخورده چشمهسار شوند تو نور دیدۀ خـورشید هـشتـمین هستی تـمـام آیـنـههـا، با تـو بـیغـبـار شـوند ز رسم و راه تو ای حجت نهم! پیداست که پـیـروان مـرام تو رسـتـگـار شـوند به پیـشگـاه خـدا راهـیان مکـتب وحی بـه آبـروی تو دارای اعـتــبـار شـونـد بر آسـتـان تو، کـروبـیـان سـلام کـنـند فـرشتگـان به حـریم تو پـردهدار شوند به باغ مـعـرفت از فـیض باغـبـانی تو نهالهای جوان غرق برگ و بار شوند تویی فـروغ هـدایت که "پور اکـثمها" در آسـتـانـۀ عـلـم تو شـرمـسـار شـوند به محض تابش نور تو جای حیرت نیست که "واقفـیه" به سرگشتگی دچار شوند امـام و رهـبـر نـه سـالـه! مردمان باید که محـو معجـزۀ دور از انتظار شوند فـدای نــامـۀ مــولا، کـه واژه واژۀ آن قـراربخـش دل و جـان بیقـرار شـوند نـوشـت: روشـنـی دیــدهام، امـیـد دلـم! که با دعای تو دلها شکـوفهزار شوند شـنیدم از درِ کوچک به کوچه میآیی به زحمت، این همه مردم چرا دچار شوند! جواد من! پس از این از درِ بزرگ بیا که بیـشـتر به عـطـایت امـیدوار شوند از آسـمـان کـرم آنچنان بیـفـشـان نـور که وارثـان زمین هم سـتـارهدار شوند به پـیـشـگـاه تو بـاید، خـلـیـفـه و اُمَـرا پـیِ مــطــالـبـۀ دُرّ شــاهــوار شــونــد در آسـتانۀ جود و کـرامت تو رواست که صفرهای جهان، برتر از هزار شوند تو مثـل مـاه به فـضل خـدا درخـشیدی شکوه و جـلوه به نام "جواد" بخشیدی
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و منقبت حضرت امام جواد (محمد تقی) علیهالسلام
آفـتـابی که در افـق پـیداست نهـمین نـورِ خانهٔ زهـراست در تـلألـؤ جهان به او خـیره انعـکاسـش شـبـیهِ آینههاست اوست مـصـداقِ لـیلة القـدرم قـبـلهام کـاظـمینِ این آقـاست مُـتـنعـم شده به بـاغِ بـهـشت ناز پـروردۀ امـام رضـاست آسـتـانِ رفــیـعِ او مـلـکــوت شَأنش از قدر و رتبهها والاست از کـراماتِ اوست الطـافـش اَجوَدُ الاَجـوَدینِ این دنیاست متّـقی زاده بود و متّقی است قُلهٔ حِلم و حکمت و تقواست مظهرِ بخشش و عطوفت اوست جــود را یــاد ایـن و آن داده حـسِ بـارش به آسـمـان داده تا که گـفتیم بی کَس و کاریم خـانـهاش را نـشـانـمـان داده خانهاش پاتـوقِ گـدایان است به همه پـایِ سفـره نـان داده بارِ عـام است لـطفِ این آقـا به غـنی و فـقـیـر امـان داده حِرزِ او را به بازویش بسته بعد عیسی به مُرده جان داده دَمِ بابُ الـجـواد مُـعـتـکـفـیـم کـنجِ جـنت به ما مکـان داده گفته وارد شَوید در حِـصنی
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و مناجات با امام جواد (محمد تقی) علیهالسلام
در هر قـنوت؛ تا پـدرت یا جـواد گفت سائل رسید و پشتِ درت؛ یاجواد گفت «آدم» به پنج تن متـوسّل شد و سپـس «آمد» نشست دور و برت یاجواد گفت با دستهایِ پُـر به درِ خـانه بازگـشت تا کعبه بسکه هـمسفـرت یا جواد گفت خورشید؛ کاسۀ تهی از نورِ خویش را چرخاند خسته! دورِ سرت یاجواد گفت مُهری که بوسه زد خطِ پیـشانیِ تو را در سجدههایِ هر سحَرت یاجواد گفت هر روز پیش از آنکه حـدیـثی بـیاورد راویِ خوب و خوش خبرت یا جواد گفت کـشـتیِ نـوح را به هـدایت روانه کرد تا هادی الأمـم! پـسرت؛ یا جواد گفت!
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و مناجات با امام جواد (محمد تقی) علیهالسلام
عاشق همیشه خانهاش بر دوش باد است آوارۀ مـعـشوق خود در هر بـلاد است هر سو برایش جلـوهای از روی دلدار اما نـدانـد دل کـجـا از دست داده است در وقـت خـلـقـت بوده یا در عـالـم زر کی چشم او بر حیدر و آلش فتاده است عـاشـق بـه دنـیـا آمـده عـاشـق بـمـیـرد راه سعادت عشق بر این خانواده است هـر چـنـد خَـلـقـی عـاشـق آل عـلـیانـد از آل حـیـدر دلـبـری کـار جـواد است تـو مـظـهـر ذات و جـمـال کـبــریـایـی ابـن رضـا، ابـن رضـا، ابـن رضـایـی خیر کثیر از گوشۀ چشمت روان است گویا که روح فـاطمه در تو نهان است تنها نه ما مـحـتـاج الـطـاف تو هـستـیم بیسایـهات جـبریل هم بیآشـیـان است مـاه و سـتـاره گـرد و خـاک دامـن تـو خـورشـیـد فـانـوس در این آستان است در وصـف دسـتـان خـدایی تو مـانـدیـم پای علی در وصف دستت در میان است هرجا که سائل هست سفره پهن کردی سائل ندانـد میـهـمـان یا مـیـزبـان است فهمیده هر کس پای در مشهد نهاده است راه رسـیـدن تا خـدا باب الـجـواد است دُرّ رضــا در دیــدۀ گــوهـرشـنـاســان شمس الـشـمـوس دیگر اخـتـرشـنـاسان شـد "لا فـتـی الا عـلـی" ورد زبـانهـا دیـدنـد تـا ابــروت را حـیـدر شـنـاسـان بـیاخــتـیــار از دیــدن ســرو قــد تــو برخـاستـند آسیـمـهسـر محـشـرشناسان گـنـجـیـنـههـای بـیکــران آســمــان را برداشـتـند از خـاکراهـت زرشـناسان ابــتـر شـدنـد از جـلـوۀ تـو دشـمـنـانـت دیـدنـد در تو فـاطـمـه کـوثـرشـنـاسـان از کـودکیهای تو پـیـران در شگـفـتند محـراب و منـبر را روایـاتت گـرفـتـند چون خال تو یکتاپرستان گـوشهگـیرند در سیـر وحـدت کـثرتی را دستگـیرند آزاد مــــردانِ تــــمـــام روزگـــارنـــد آنان که در پـیچ و خـم زلـفـت اسـیـرند با جـود تو سـائـل نـمـیمـانـد به عـالـم وقت سخـاوت جـلـوههـایت بینظـیـرند شاهـان به تـرفـیع مـقـام اینـجا غـلامند از بس که آل فـاطـمـه نـعـم الامـیـرنـد زلـفت مدار عـاشـقی در عـالمین است خورشید این منظومه، ماه کاظمین است
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و منقبت حضرت جواد الأئمه (امام محمد تقی) علیهالسلام
آئــیــنـۀ کـرامـت بـیانـتـهــا جــواد جای کـرم نـوشـتهام از ابـتـدا جـواد آن شاه و شـاهزاده که در بارگـاه او دارد همیشه رنگ، حنای گدا، جواد! ایمان مَحض، خُلق نبی، هیبت علی تقوای تام، مظهر حجب و حیا، جواد عمامه گـشته دور سر او به افـتخار آنکس که دوش او شده فخر عبا، جواد از کاظمین حاجت خود را گرفته است هر کس که گفته بین گوهرشاد یا جواد! بعد از سلام، وقت تشرف به صحن، شد ذکـر لـب تــمـام گـرفـتـارهـا جــواد وا شد گره همینکه گره خورد در حرم دسـت گـدا به دامن لـطـف اَبا جـواد دنـبـال الـتـیـام بـه جـای دگـر مــرو تا هست مـرهـم دل دردآشـنـا جـواد با چشم اشکبار شب جمعه میشود از کاظمین راهی کـرب و بلا جواد این دفعه برد روح مرا او به کربلا باب الجـواد بـاز شده رو به کـربـلا
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و مناجات با حضرت جواد الأئمه (امام محمد تقی) علیهالسلام
هـرگـز نـدیـده کـاسـبـیِ او، کـسـاد را هـر کس گـرفـته حـرزِ امـامِ جـواد را ما ریـزهخـوار خـوان جـوادالائـمـهایم داریـم از ازل بـه دل ایـن اعـتـقـاد را نیکوست هرچه میرسد از دوست، بیدریغ هرچـند میدهـی بـه کـمِ مـا، زیـاد را تو آن چنان ملیحی و زیبا که جـبرئيل دارد مـدام روی لـبـش "ان یـکـاد" را افـلاک از نـسـیم عـبای تو زنده است از دامـنت جـدا نـکـنـی دسـت بـاد را! خورشید آمده است به پابوس گـنـبدت آقا! نـرانـی از درت این خـانـهزاد را ای خوش به حال آن پدری که گذاشتهست بر طفـل خویش، نامِ "محمد جواد" را
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و مناجات با حضرت جواد الأئمه (امام محمد تقی) علیهالسلام
قنوت شاخههای بیبَرش را بال و پر دادی به انبوه دعـاهای کهـنسالـش اثر دادی امانش دادی از آن ارّه که یکریز میخندید نجاتش از غـم زخم زبانهای تبر دادی میان سایهٔ سنگین و سرد عابران گم بود به او چتری که باشد بر سر هر رهگذر دادی فقط با قطرهای آب وضویت حضرت دریا! درخت شوربختی را قیامی شعلهور دادی به مشتی چوب خشک لایق در آتش افتادن چطور از هر گیاهی سرنوشتی سبزتر دادی؟ کبوتر در کبوتر میرسد هر صبح تا مشهد سلامی که به قصد بوسه بر دست پدر دادی
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و مناجات با حضرت جواد الأئمه (امام محمد تقی) علیهالسلام
رو زدن خوب است وقتی دست رد درکار نیست وای بر هر عاشقی که عاشق اصرار نیست خواب خوش کردن حرامش میشود تا به ابد هرکسی پشت درت تا به سحر بیدار نیست تو نگـفته میدهی و ما نگـفـته میرویم مطـلـقا اینجا نیاز خـواهش بسیار نیست هر کریمی لطف خود را کرد بر سائل ولی هیچکس لطفش به ما جز تو به این مقدار نیست هرکسی دستش به دامانت نیامد خار هست هرکسی دستش به دامان تو آمد خار نیست هشت ساله هم اگر باشی بزرگ ما تویی در مقام قرب سن و سال که معیار نیست فرش زیر پای خود را هم به سائل دادهای تا که دیدی چیز دیگر در ته انبار نیست کاظمین الغیظ یعنی حضرت موسی و تو محضر جد و نواده کارها دشوار نیست مشت میکوبیدی از غمهای مادر بر زمین آتشی روی دلت چون آتش مسمار نیست سالها گفتی به اشک چشم و با سوزجگر حق حوریه عذاب کوچه و دیوار نیست
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و منقبت حضرت جواد الأئمه (امام محمد تقی) علیهالسلام
چیست دینداری بهجز بغض و محبت داشتن روی اولاد رسـول الله غـیـرت داشـتـن زندگی طی کردن عمر است اما خیر چیست؟ لحظههای عمر را شوق زیارت داشتن گـاه تـنهـا راه آدم میشـود باب الـمـراد وقت مستاصل شدن هنگام حاجت داشتن عرض حاجت میبرم سوی کسی که بودنش شد دلیل محکمی در خیر و برکت داشتن با کریـمان کـارها آسـان شود اما جـواد هست معـنایش فـراتر از کرامت داشتن مشتهایی را که بر روی زمین کوبیده است یادمان داده است از دشمن برائت داشتن سرخـوشان خط بغـدادیم مست کـاظمین فکرمان را میبرد مستی به خلوت داشتن (در حریم عشق نتوان دم زد از گفت و شنود) خوش خیالی بود با او میل صحبت داشتن
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و مناجات با حضرت جواد الأئمه (امام محمد تقی) علیهالسلام
زیر قدمت بند دل ماست که گیر است بهتر بنـویسم دل ما عـبد و اسـیر است هر کس به تو دل داد محال است نگوید از هرچه دلش غیر تماشای تو سیر است «ای تیـر غـمـت را دل عشاق نشانه» دام است نگاه تو و ابروی تو تیر است از نام و نـشان و نسب ما چو بخواهید مـائـیـم گـدا و پــسـر شـاه امـیـر اسـت شهزاده جودی تو که در وصف تو گفتند: هر لحظه و هر ثانیه در فکر فقیر است عـالـم هـمه دور سر تو گـرم طـوافـنـد افلاک کـنـار وجـنـات تو حـقـیـر است جـانم به فـدای تو و دسـتـان کـریـمـت شـاهـیـم سـر سـفـره احـسـان قـدیـمـت بنـد دلـم از گـیـسوی تو واشدنی نیست دوری ز تو هیهات، به مولا شدنی نیست آن دل که نشد بسته به خال لبت ای دوست دل نیست، خرابه است، وَ احیا شدنی نیست گـشتیم، و گـشتیم، و گـشتیم، و گـشتیم والله که مانـنـد تـو پـیـدا شـدنـی نیست آن آیــنــه کـه روی تـو را داد نـشـانـم نور است سراسر به خدا «ها» شدنی نیست از برکـت روی تو شده گـنـدم مـا نـان بی برکت تو حاجت ماها شدنی نیست بدجور نمکگـیر توأم حضرت بـاران افـتـاده دلـم پـای تو و پـاشـدنـی نیست ای جود و کرامت نمی از لطف نگاهت دریـاب گـدایی که نـشـسـته سر راهت پیداست نـشان تو به هر جای خراسان پس لذت محض است تماشای خراسان از روز ازل یـاد گـرفــتـیـم بـگــوئـیـم مائـیـم گـرفـتـار و گـداهـای خـراسـان جز بر عـلـی و آل عـلی دل نـسپـردیم دادیـم دل خـویـش بـه آقـای خـراســان هر چند کبوتر نه، ولی شکر که هستیم جاروکش و دربـاری مـولای خراسان از باب تو رفتیم و به لطف تو گرفـتیم حاجات خود از محضر بابای خراسان دلتـنگ تمـاشای بهـشـتـیم و نـشـسـتـیم در پیـش تـو لـبـریـز تـمـنای خـراسان دردیم، ز رحـمـت بـده این بار دوا را امضا بـزن اینبار شـمـا مـشـهد ما را «ابروی تو پیوسته به هم خوف و رجا را» چشم تو به تصویر کشیده است خدا را مُهر از لب آن شیشه پر معجزه بردار بگـذار معـطـر کند عـطرت همهجا را هم عشق شمائید وَ هم حضرت معشوق داده است خـداونـد به ما درد و دوا را ای برکت باران ز تو، از شوق در آورد لبـخـنـد دلانگـیـز لـبت اشک رضا را یاد حرمت شـعـر مرا باز عوض کرد انداخـت مـیان دلـم این حال و هـوا را مـثـل تـو جـوانـنـد شـهـیـدان خـمـیـنـی کرده است دعـای تو اجـابت شهـدا را از لطف تو در راه حـسـیـنـیم هـمیـشه پـای عـــلـم پـیـر خــمـیـنـیـم هـمـیـشـه
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و منقبت حضرت جواد الائمه علیهالسلام
دریا نه، اقـیانوسِ بیهـمتا جواد است در آسمانِ عـشـق اسـتـثـنا جواد است حاجت بخواه و عرضِ حالت را بفرما حاجترَوا کردن از این پس با جواد است بگذر از این صورت، به ژرفایِ سخن شو آنجا که هر اندیشه را معنا جواد است تـقـویـمهای مـعـتـرف این را نوشتند: دورِ فـلـک را شاهدِ شـیدا جواد است در فـهـمِ انـوارِ حـقـیـقـت، سـایه انداز از آسـمـانِ عــالــمِ بــالا جــواد اسـت اهلِ صفا در وصفِ خورشیدش بگویند: از اسمِ اعظم شش حروفش «یاجواد» است بسـتم دخـیلم را به زلفِ چـاره سازش حتماً خدا هم لطف دارد تا جواد است دیگـر نـدارم اشـتـیـاقـی جـایِ دیـگـر جایی که شوقِ حضرتِ زهرا جواد است
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و مناجات با حضرت جواد الائمه علیهالسلام
شَمَمتُ ریحَکَ مِن مرقدِک، فَجَنَّ مشامی به کاظمین رسیدم برای عرض سلامی تو آن همیشه امامی، من آن همیشه غلامم من آن همیشه غلامم، تو آن همیشه امامی مرا خـیال نـمـازت شبی کـشید به رؤیا عجب رکوع و سجودی، عجب قعود و قیامی چه اشتراک قشنگیست بین طوس و مزارت که از تو و پدرت هست در دو صحن مقامی نوشتهاند به باب الـرضا تمامیِ جـودی نوشـتـهاند به باب الـمراد جـودِ تـمـامی شبی ز بخـت بلـنـدم به خـانۀ تو رسیدم چه سفرهدار کریمی، چه خوانی و چه طعامی سؤال داشتم از غربتت، زمان به عقب رفت نگاه بود جوابت، نه حرفی و نه کلامی
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و منقبت حضرت جواد الائمه علیهالسلام
چه کسی اینهمه احسان به گدایان دارد که جگرگوشهٔ سلـطـان خـراسـان دارد هر چه حرف است بگوئید که گوش شنواست هر چه درد است بیارید که درمان دارد بـه گــدایـی درش اهـل کــرم مـیآیـنـد خانهاش سائل از این دست فراوان دارد چه پدر را به پسر؛ یا چه پسر را به پدر این دو سوگند، فیوضات دوچندان دارد ای ولیـعـهـد! مرا هم ز عـنـایت بپـذیر رعیتی را که امان نامه ز سلطان دارد مشهد و باب جوادش به همه ثابت کرد که اجابت فقط از سمت تو امکان دارد مطمـئناً به کرمـخـانـهٔ تو رو نـزدهست هر که در خانهٔ خود سفرهٔ بینان دارد هر زمانی که خـدایی خـدا پایـان یافـت یا جـواد بن رضا جـود تو پـایـان دارد
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و منقبت حضرت جواد الائمه علیهالسلام
در اين حريم، هيچكسی بیمراد نيست بازار اهل معـرفت اینجا کساد نیست همواره بیحـساب فقـط لطف میكـند بيهـوده نام او كه امامِ "جواد " نيست ديـدم كه در تـمامی حاجـتگـرفـتهها فـرقی ميان مجـتهـد و بیسواد نيست پـرسـيـدم از حـوائج و بـين جـوابها حتی يكیش، "حاجت ما را نداد"، نيست نـامـی بـرای درب ورودی مـرقـدش درخورتر از ورودی "باب المراد" نيست
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و مناجات با حضرت جواد الائمه علیهالسلام
آنکه «کم»ش را نیمهشب آورد، دادت دارد زیـادش مـیکـنـد لـطـف زیـادت آقا منم... آن رختْپاره... پا برهنه... آن شب، شبجمعه مرا که هست یادت! تـو کـیـسـتـی؟ تـو از کـریـمـان بـلادم مـن کـیـسـتـم؟ مـن از گـدایـان بـلادت من از در این خـانـهات جـایی نرفـتـم پس رو مگردان از گـدای خـانهزادت آن کـه مـرا حـالا مـُریـد تـو نــوشـتـه حتماً تو را هم مینویسد «یا مراد»ت تو جان مایی، پس بگیر این حق خود را نفرین بر آن که جان گرفتی جان ندادت تو هر کجا پا مینهی هر صبح خورشید عـرض ارادت مـیکـنـد بر بـامـدادت بـابـای تـو با دیـدن تو گـریـه میکـرد با گـریه لطـف دیگـری دارد عـبـادت آباء و اجـدادت همه یک یک جـوادند پس مینویـسیـمت جـواد بن الجـوادت
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و مناجات با حضرت جواد الائمه علیهالسلام
ای شهریار مملکت بذل و فضل و جود از ما به آسـتان تو جانـا دو صد درود تـو شـعـر جـاودانـه جـود و کـرامـتـی من با کـدام واژه تــوانـم تـو را سرود سر تا به پا عـنـایـتی و پا به سر کـرم صدها چو حاتمند به پیش تو در سجود ای آســمـــان آبـی اقــلـــیــم ارتــضــا وی زیـنـت و فـروغ ده گـنـبـد کــبـود هستی جواد و جمله کـریمان روزگار باشند قـطرهای و تو هستی مثـال رود تو برتر از خـیالی و مافـوق فهم خلـق باید که وصف حسن ترا از خدا شنود در بخشش و عطا و سخاوت یگانهای آری وجـود جـود ز جود تو شد وجود این بس به شأن تو که جـواد الائمهای با تو خدا به خلق در مرحـمت گـشـود مهر و ولای حضرتت اندر قیام حشر بـاشـد کـلـیـد بـاب بـهـشـت حـق ودود صد شکر حی لم یزلی را که در جهان مهر و محبتت شده ما را چو تار و پود زاهـد اگر خـیـال بـهـشـت بـرین کـنـد یاسر هوای کوی تو دارد به صد درود
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و مناجات با امام جواد ( محمد تقی) علیهالسلام
تو را همراه خود آوردهاند از شرق بارانها تو را ای زادهٔ شرقیترین خورشید دورانها چه بذر برکتی آوردهای از آسمان با خود چه خیری از زمینِ خود درو کردند دهقانها چه لحنی و چه حرفی در بیان و بر زبانت بود که تسبیح سخن افتاد از دست سخنرانها به رویت چشم میبستند ای خورشیدِ دانایی بزرگیِ تو کوچک دیده شد در چشم نادانها سؤالی را که میپرسند محکوم جواب توست چه پاسخها گرفت از باب علمت، جهل انسانها مگر از چشمهٔ نامت نمیجوشد خیال شعر چرا اینقدر کم جاری شدی از چشم دیوانها نبر بخشندگی را با خودت از سفرهٔ دنیا نرو! در حسرت جود تو میمانند مهمانها سفارش کن مرا هم نزد بابای رئوف خود اگر یادی کند فرزند، میبخشند سلطانها
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و مرثیۀ حضرت امام جواد علیهالسلام
گـاهگـاهـی نـگـاه مـا را بَـس بـوسـهای گـاهگـاه مـا را بَس گرچه از دستِ یار ممکن نیست جـگـری روبـراه مـا را بَـس مـا گـره در گـره شـدیــم امـا لطفِ زُلـفـی سـیاه ما را بَس تا به کویش نرفتهایم افـسوس ولی این شوقِ راه ما را بَس در بـساطـم نـبـود غـیر از آه و هـمین نـصفـه آه ما را بَس مـرقـدی با دو گـنـبـد زردش خـاکِ آن بـارگـاه مـا را بَس یک ضریح و دو قبله و دو امام یک حرم با دو شاه ما را بَس به ضریحـش نشد اگر برسیم کـنـجِ آن سـرپـنـاه مـا را بَس ما حـسیـنی شـدیم شُکـرِ خدا کـاظـمـینی شـدیم شُکـرِ خـدا
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و مناجات با حضرت امام جواد علیهالسلام
گرچه از غم، شکسته بالِ من است اشک من شـاهـد ملالِ من است حـــالِ ابـــر بـــهـــار دارم مــن دیـــدهای اشـکبـــار دارم مــن مـن کـه مـهـر تـو را خـریـدارم هــم دلآزرده، هـم گــرفــتــارم شـد گـواهِ شـکـسـتــه بـالـی مـن چشم پُر اشک و دستِ خالی من درد مـا را نـگــفـتـه، مـیدانــی نـامـه را نـانـوشـتـه مـیخـوانی ای کـرم عـبـدِ خــانــهزادِ شـمـا رحـمـت و جـود در نـهـاد شـما خواهم از بَندِ غـم نـجـات از تو الـتـمـاس از من الـتـفـات از تـو
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و مناجات با حضرت امام جواد علیهالسلام
اگر دینیست باقی در جهان بیشبهه دین توست یداللهی که میگویند خود در آستین توست تو حتی قادری خورشید را زیر نگین آری که «نِعمَ القادِرُ اَلله» خود نقش نگین توست چراغی در جهان گر هست جز نور منیرت نیست اگر در جان ما عطریست عطر یاسمین توست تمام خاک ایران را به پایت با رضا ریزیم اگر چه مرو تا بغداد جزئی از زمین توست نه رسم معتصم ماند و نه تلخیهای اُمُّ الفضل اگر شعری به جا ماندهست، شور دلنشین توست جوادالحق اشفعـنی، تقیالعـشق ادرکنی اگر علم و یقینی هست از علمالیقین توست
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و مرثیۀ حضرت امام جواد علیهالسلام
بر شانه دارد بیـرقِ شـاهِ خـراسـان را با هر نگاهش میکند تصویر باران را از کودکی حکـمِ ولایش میشود اِمضا در خردسالی میکند او کارِ مردان را هـمراهِ عـالِـمها عَـوالِـم میشود خـیـره وقتی به منبر میکـند تدریس ایمان را دور از مدینه میشـود شاهِ غـریب امّا با بودنِ او شهـر دارد بویِ سلـطان را مانندِ زهـرا مادرش تـفـسیرِ کـوثر بود با خطبههایش زیر ُو رو میکرد میدان را دار ُو ندار و دلخوشیِ شاهِ دلها اوست با یک سفارش میکند مَست این خُماران را قبل از مُحـرّم پهن کرده سفـرۀ روضه او غسل خواهد داد امشب چشمهامان را در کـاظـمـینِ او دلِ تـنگـم حـسینی شد با روضههایش جستجو کردیم جانان را
: امتیاز
|
























